ارسال شده توسط م.رضوی در 22/2/91

نویسنده: رسول ایمانی نسب
سازمان بسیج دانشجویی
نوبت چاپ سوم: پاییز 1390
قیمت: 3000 تومان
216 صفحه
در غرفه ی بسیج دانشجویی نمایشگاه، کتاب "13 روز مانده بود به انتخابات" توجهم را جلب کرد. طرح جلد خیلی آشنا به نظر می آمد، با این که مطمئن بودم نخواندمش. نام طراح (آقای دوئل) را که دیدم، دلیل این آشنا بودن را فهمیدم. تورقی کردم و آخرِ سر خریدم؛ بیشتر به خاطر همان طرح جلد!
رمان است. درباره ی یک جوان دانشجوی بسیجی که بیشتر از مردم عادی درگیر حوادث انتخابات می شود.
داستان پردازی خوبی دارد. با شخصیتهای ملموس. شروع و پایان مناسب. تحلیل های دقیق و به جا در قالب گفت و گو میان شخصیت ها.
اما نقطه ضعف کتاب، تاثیرپذیری بیش از حدّّ نویسنده است؛ تاثیرپذیری از همه ی فیلم ها و کتاب هایی که می تواند برای یک جوان مذهبی دهه شصتی تاثیرگذار باشد. قسمتی از داستان مرا یاد فیلم "خداحافظ رفیق" انداخت، بعضی عبارتها یاد "بی وتن" امیرخانی، یک جمله یاد کتاب "سلام بر ابراهیم". حتی چند سطر عینا از "امام و حیات باطنی انسان"ِ شهید آوینی کپی پِیست شده بود! و این آش شله قلمکار شدن، توی ذوق می زد!
با وجود این ضعف عمده، به خاطر همان درون مایه اش، خواندنی بود. نویسنده –که احتمالا خودش هم در روزهای فتنه جوان دانشجوی بسیجی بوده- خوب توانسته بود آن روزها را به تصویر بکشد و خاطراتِ منِ نوعیِ خواننده را برایم زنده کند.
خلاصه اینکه اگر کتاب را جایی دیدید بخوانید! احتمالا شما هم با شخصیت اصلی داستان هم ذات پنداری خواهید کرد!
ارسال شده توسط م.رضوی در 21/2/91
«یک جنبهى مهمتر دیگر، حفظ قرآن است. برادران! شماها چرا قرآن را حفظ نمىکنید؟ شماها جوانید. واللَّه مکرر اتفاق افتاده که با خودم فکر کردهام و گفتهام که اگر ممکن باشد، هرچه دارم، بدهم و حفظ قرآن را بگیرم؛ ولى افسوس که ممکن نیست. در این سن، من دیگر نمىتوانم قرآن را حفظ کنم؛ اما شما جوانید، شما بچهاید و مىتوانید حفظ کنید. حافظهى شما، حافظهى جوانى است. سنین بیستوپنجساله و سىساله و زیر سى سال - که غالب قرّاء ما بحمداللَّه در این سن هستند - سنین حفظ قرآن است. کلام خدا و آیات کریمهى الهیه را حفظ کنید و از حفظ بخوانید.»
بیانات رهبر در دیدار قاریان قرآن (1370/1/22)
پ.ن. پستهای مربتط (+ و + و +)
ارسال شده توسط م.رضوی در 20/2/91
معذرت خواهی مثل خانه تکانی بهاری است. اول دلت نمی خواهد آن را انجام بدهی، ولی یک چیزی درون تو هست یا کسی بیرون از وجودت، که دست به کمر بالاسرت ایستاده است و می گوید: «وقتش است به وضعیت این جا رسیدگی بشود.» و دیگر هیچ راه فراری در کار نیست.
با این حال، همین که دست به کار بشوی، می بینی که نمی توانی فقط یکی از اتاق ها را تمیز کنی و فکر کنی کارت تمام شده است؛ تو باید کل خانه را تر و تمیز کنی، وگرنه گرد و خاک را از یک طرف به طرف دیگر می بری. خب، کم کم به نظر می آید که خیلی کار دارد، و تو هم دلت می خواهد حتی بیشتر از عید کریسمس از خانه تکانی دست بکشی، اما همان فرد یا چیز دوباره بهت می گوید: «ادامه بده. کارت تقریبا رو به اتمام است. حق نداری بکشی کنار.»
آن وقت یک دفعه می بینی کارت تمام شده است. چه اوقات وحشتناکی بود، و تو هرگز دلت نمی خواهد دوباره در طول زندگی ات باز هم آن کار را انجام بدهی. اما به هر حال از این که می بینی همه چیز تمیز است و سر جای خودش، لذت می بری.
از کتاب "آیدابی" نوشته کاترین هانیگان، ترجمه ی شقایق قندهاری، صفحه 169
پ.ن. هنوز هم از خواندن کتاب داستان های نوجوانان لذت می برم؛ حتی بیشتر از ده-پانزده سال پیش! نمی دانم چیز خوبی است یا نه! :دی
برای انتخاب کتاب پیش از آنکه به ظاهر و نویسنده اش نگاه کنم، نام مترجمش را می بینم. کتابهایی که شقایق قندهاری یا مرحوم حسین ابراهیمی (الوند) مترجمشان باشند، ارزش خواندن دارند!
ارسال شده توسط م.رضوی در 12/2/91
از دیالوگ های کتابِ دوست داشتنیِ "سیاه زیبا"
"All very well for you religious chaps to talk so," said Larry; "but I"ll turn a shilling when I can. I don"t believe in religion, for I don"t see that your religious people are any better than the rest ."
"If they are not better," put in Jerry, "it is because they are not religious. You might as well say that our country"s laws are not good because some people break them. If a man gives way to his temper, and speaks evil of his neighbor, and does not pay his debts, he is not religious, I don"t care how much he goes to church. If some men are shams and humbugs, that does not make religion untrue. Real religion is the best and truest thing in the world, and the only thing that can make a man really happy or make the world we live in any better."
(Chapter 36, page 156)
*نوشته ی آنا سیویل، رمانی درباره زندگی مردمِ انگلیس در قرن 19.
کلمات کلیدی : معرفی کتاب، دین
ارسال شده توسط م.رضوی در 6/2/91
«لایمسّه الّا المطهّرون»؛
قرآن نخوانده بود آن نامرد... که میان کوچه...
*سوره مبارکه واقعه، آیه 79